تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

105

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

به شاهى رسيد . برخى از دانايان به نسب‌نامه‌هاى ايرانى مىگويند كه يزدگرد گناهكار برادر بهرام كرمانشاه است نه پسر او و در نسب او مىگويند : يزدگرد پسر شاپور ذو الاكتاف ؛ و از كسانى كه نسب او را چنين گفته‌اند هشام بن محمّد است « 1 » . چنان كه گفته‌اند او مردى سخت و درشت‌خوى بود و عيب فراوان داشت . يكى از زشت‌ترين عيب‌هاى او ، چنان كه گفته‌اند ، اين بود كه هوش تند خويش و پرورش نيك و دانش‌هاى گوناگونى را كه فراگرفته بود به جاى خود به كار نبرد و بيشتر نگرش او در كارهاى زيان‌آور « 2 » بود و هرچه ازاين‌گونه داشت در مكر و حيله و فريب به كار مىبرد و در كارهاى زشت سخت بينا بود و بر اين صفات خويش بسيار مىنازيد و دانش و فرهنگ مردم را كم مىشمرد و آن را سبك مىداشت و در شمار نمىآورد ؛ امّا اگر خود از آن باب چيزى داشت آن را به رخ مردم مىكشيد . با اين همه ، سخت‌گير و بدخوى و زشت‌خوار بود . سخت‌گيرى او به جايى رسيده بود كه لغزش خرد در ديدهء او بزرگ بود و كمترين خطا را بالاترين گناه مىدانست . هيچ‌كس نمىتوانست پيش او كسى را كه لغزشى كوچك از او سر زده بود ، پايمردى كند هرچند نزد او گرامى بود . همواره بر مردم بدگمان بود و در هيچ‌چيز بر هيچ‌كس

--> مىشود از « دب » به معنى فريفتن دانست ولى بايد « دبز » ( مقايسه شود با دفزك ) به معنى درشت و خشن باشد كه با صفت « غليظ » كه در متن براى يزدگرد ذكر شده است مناسبت دارد . به هر حال كاش براى اين لغات كه فقط در فرهنگ‌ها ديده مىشود شواهدى مىيافتم ؛ به علاوه نقطهء روى « ر » را نيز نمىتوانم ضمانت كنم . ( 1 ) - او به گفتهء سعيد بن البطريق و ابن قتيبه و بلاذرى ( ص 287 ) و نيز سبئوس ( به نقل پاتكانيان در ژورنال آزياتيك سال 1866 ج 1 ص 160 ) پسر بهرام چهارم است . امّا بنا به زيرنويس كارنامهء مجمع اساقفهء سلوكيه ( چاپ Lamy ص 23 ) و بنا بر نوشتهء عرب‌هاى مسيحى ( در السّمعانى III , I , 369 a ) و بنا بر گفتهء لازار ( لانگلوا ج 2 ص 268 ) و آگاثياس و يعقوبى و مسعودى و حمزه و فردوسى ( نيز مقايسه شود با بيرونى ص 33 و 45 در يك روايت خاصّ ) پسر شاپور بوده است و بدون ترديد صحيح همين است ، امّا مقصود شاپور دوّم است يا سوّم معلوم نيست . ( 2 ) - مانند زهر و غيره .